تبلیغات
* وبــلاگ حـامیـان دکتــر احمــــــــدی نـــژاد * - فرزند ملت 1






* وبــلاگ حـامیـان دکتــر احمــــــــدی نـــژاد *

اللهم عجل لولیک الفرج...

از این پس خاطره هایی درباره ی دكتراحمدی نژاد با عنوان " فرزند ملت " در این وبلاگ منتشر خواهد شد.

آن زمان من مسئول فرهنگى دانشگاه علم و صنعت بودم. براى دیدار از مناطق جنگى جنوب،دانشجوها را به خوزستان برده بودیم. دكتر هم به همراه یكى-دونفردیگر از اساتید به دعوت ما آمده بودند.شب اوّل جاى مناسبى براى اسكان نبود .بچه هارا درسد كارون اسكان دادیم. پتو هم به اندازه ى كافى نبود.آن شب تا صبح من و دكتر نشستیم با هم به صحبت كردن.انگار یكى از ماها بود.

اصلا"به روى خودش نیاورد جایى براى استرحت وپتویى براى
گرم شدن ندارد.

 

شب بعد هم براى اسكان دانشجوها به مشكل برخوردیم. بعد از كلى دوندگى بالاخره جایى پیدا كردیم ودانشجوها را اسكان دادیم.یكى از بچه ها كسالت شدیدى پیدا كرده بود و باید او را به یك مركز درمانى مى رساندیم.دكتر كه متوجه مشغله ى زیاد ما شده بود،گفت آن دانشجو را براى معالجه به یك بیمارستانى-جایى مى رساند.
وقتى برگشتند، آن دانشجو به دوستانش گفته بود،پول ویزیتش را دكتر،خودش حساب كرده و به او اجازه نداده دست به جیبش ببرد!
آن شب قرار بود شام را از جایى خارج شهر برایمان بیاورند.وقتى آوردند،دیدیم یخ كرده. با وجود خستگى زیاد،
با چند نفر از بچه ها دیگ غذا را بردیم داخل آشپزخانه ى محل اسكان تا دوباره گرم كنیم.دیدیم دكتر هم آمد داخل آشپزخانه و از ما پرسید اگر كمكى لازم داریم بیاید كمكمان.
خسته ومستأصل گفتیم:نه !آقاى دكتر !شما بفرمایید.الان غذا رامى آوریم!دكتر بدون توجه به تعارفِ ما آمد تو و شروع كرد به كمك به ما تا غذا را گرم كنیم.داخل ظرف ها بكشیم و بین دانشجوها توزیع كنیم.






[ دوشنبه 28 مرداد 1392 ] [ 08:53 ب.ظ ] [ مسافر آسمان ] نظرات



      قالب ساز آنلاین