تبلیغات
* وبــلاگ حـامیـان دکتــر احمــــــــدی نـــژاد * - رئیس جمهور عینکی!






* وبــلاگ حـامیـان دکتــر احمــــــــدی نـــژاد *

اللهم عجل لولیک الفرج...

 

این روزها شاید خیلی هایمان به خاطر توبیخ شدید مبشرمان غصه دار باشیم... ولی می خواستم توجه شما را به زاویه های دیگری از قضیه جلب کنم:

زاویه ی اول :
در اطراف پیامبر (
ص) ، مردم به تناسب نزدیکی و میزان ایمانشان، در حلقه های متعدد قرار داشتند... رفتار رسول خدا (ص) همیشه با مردم سرشار از مهر و عطوفت و رحمت بود... تا جایی که حتی افراد بی دین و ایمان را هم جذب می کرد و توهین کنندگان به ساحت مقدسشان را شرمنده می ساخت...
اما .... وای به حلقه ی نزدیک...!
این حلقه همیشه بهشان سخت می گذشت! نمی دانم از کجا شنیدم یا کجا خواندم که عزیزی می گفت: "فکر نکن پیامبر(ص) با حلقه ی نزدیک خودشون هم هر روز برنامه ی قربون صدقه داشته اند!! نخییییییر! هر روز باید جواب پس می دادن طفلکها، چه جواب پس دادنی!!!"
یا به بیان دیگر:
حلقه ی نزدیک و یاران واقعی و مخلص، همواره در جهت هدف بزرگتری حرکت می کنند و در نتیجه در راستای تحقق این هدف باید "کمترین اشتباه و خطا" را داشته باشند تا جایی که در زمان ارتکاب خطا، هم به دلیل شخصیت والای خود،از درون، خودشان را بسیار مواخذه می کنند(قرآن کریم: مومنان کسانی هستند که هنگامی که دچار خطا می شوند، ناراحت می گردند.../ روایت: ماجرای اهانت ناخوا
سته ی مالک اشتر به یک چوپان، که مالک بعدا برای جبران،صورت خود را روی خاک گذاشته و از چوپان می خواهد تا صورت او را لگد کند!) ، و هم از بیرون توسط رسول خدا(ص) و یا امیرالمومنین (ع) در زمان حکومت، به شدت مواخذه و سرزنش می گردند !

این درجه ی ایمانی تا حدی بالا می رود که برخی کارها که برای دیگران اصلا شر بحساب نمی آید هم برای آنها سیئه است : حسنات الابرار سیئات المقربین!
آن وقت فکر کنید اگر واقعا سیئه ای رخ دهد، آیا مجازات و سرزنش، شدیدتر نخواهد بود؟!!!

سوال: آیا کاری که دک
تر کرد سیئه بود؟ مگر مبارزه با فساد نبود؟ مگر موضوع اصلی استیضاح نبود؟ مگر راه چاره ی دیگری هم (ارجاع پرونده به ق ق) وجود داشت وقتی که مسئله "برادری" بود!؟

جواب: در آیین و طریقت ما، ملاک "اتمام حجت" است! "درست عمل کردن" است!
بگذارید مثالی بزنم:
1- در زمان جنگ تحمیلی،
عراق ناجوانمردانه به شهرهای ما حمله کرده و بر سر مردم بی گناه بمب می ریخت! اما ما اجازه ی این کار را نداشتیم! حتی در اواخر جنگ هم که برای اعمال نقشه های استراتژیکی، و معاوضه ی سرزمینهایی که از دست داده بودیم، نیاز داشتیم که به خاک عراق تجاوز کنیم، با دستور امام(ره) تنها مجاز به گرفتن بخش های غیر مسکونی بودیم و البته عراقی ها این محدودیت شرعی ما را نمی دانستند و هر شب بیچاره ها کابوس حمله ی ما به بصره را می دیدند!!!
در حقیقت، ما هرگز مجاز به تکرار عمل ناجوانمردانه دشمن نیستیم!
این مسئله و مسائل بسیاری در باب جنگ، در نبردهای زمان پیامبر (ص) و حضرت امیر(ع) هم رعایت می شد...
2- آیا لازم است درمورد تفاوت ایران و عراق در رفتار با اسرا هم توضیح دهم؟...
3و4و5و...- در مورد اهانت،
قتل، تهمت ، متهم کردن به سحر، و بسیاری موارد دیگر هم در طول تاریخ، اهل ایمان از "مقابل به مثل" کردن با دشمن ناجوانمرد، نهی شده است. ولو واقعا حقش باشد!
یعنی حرفی که می زنی، تهمت نیست ولی تا وقتی اثبات علنی نشده و به اصطلاح، پتک دادگاه نخورده است، حق بازگویی نداری!
یعنی آنچه می گویی دروغ نیست
،ولی تا وقتی که نتوانی سند بیاوری و آن را طبق همان فرایند پتکینگ(!) اثبات نکرده باشی، نمیتوانی آن را اعلام کنی!
یعنی دشمن تا بیخ گلویت را با تهدید فشار داده، حق نداری او را با ابزار ناجوانمردانه (خانواده و...) تهدید کنی!
یعنی تابلو است که یارو دارد مز
خرف می گوید! ولی حق نداری بجای تبیین کردن، شروع کنی به ناسزا دادن و تکفیر کردن...
یعنی سران فتنه کشور را دارند به بازی می گیرند ولی هی با آنها مدارا می شود تا زمانی که برایشان حجت تمام شود و تمام فرصت های خود را بسوزانند و کارشان به جای باریک (سکوت در برابر شعار شرم آور مرگ بر ا.و.ف ...یا توهین به امام حسین (ع)) بکشد! (نه که منتظر جسارتشان باشی! نه! منتظر هدایتشان باش . ولی این خودشان هستند که کار را به جای باریک می کشانند!)
یعنی وقتی 2000 نفر لشکر یزید پیش رویت ایستاده اند، تا آخرین لحظه نصیحتشان کن! فرصت بده! تو شروع کننده ی جنگ
نباش! توبه کرده را بپذیر! لحظه ی بریدن سرت هم با قاتلت اتمام حجت کن ( امام حسین(ع) به شمر در لحظه ی سربریدن: همه ی این کارها رو کردی،اگه فقط سر منو نبری، بهشت مال تو!)
اینجاست که دیگر جایی برای حرف بیجا باقی نمیماند! بهانه برای ننه من غریبم نمیماند! دشمن نمی تواند بگوید آنقدر شقی ش
ده بودم که آن موقع دیگر فرصت بازگشت نداشتم...

به طور کلی یعنی با دشمنت تا جایی که می توانی حتی وقتی حق مجازات هم "داری" باز هم مدارا کن که فردا بهانه نگیرد که فرصتی نداشته است! حالا چه برسد به اینکه در برابر چنین حریف بهانه گیری، یک گوشه از "مسیر اجرای یک حکم اسلامی" را رعایت نکنی! ببین چه بهانه ای به دستش می دهی!!!

اینجاست که یاران حق همیشه خون دل میخورند تا امری به سرانجام برسد! و صحنه ی جامعه ی منتظر، صحنه ی افسانه ی جومونگ نیست که یکهو بزند همه را از دم...! خلاص!!! (تازه اون جومونگم اینطوری نبود! چه انتظاری از یک انسان مسلمان رشد یافته در مکتب کمال مهدوی می رود؟!)


گاهی ممکن است انسان فکر کند که اگر این کار را نکنم، واقعا راه بسته می شود! ولی این طور نیست! راه رفتن در صراط المستقی
م، رانندگی در اتوبان نیست! بلکه مثل راه رفتن با پای شکسته ی قل و زنجیر شده در مسیری مملو از یک متر ونیم برف است! در جاهایی فکر نمی کنی حتی بتوانی یک قدم دیگر برداری! ولی این خداست که "راه را از جایی باز می کند که فکرش را هم نمی کرده ای"! خودش اینگونه درقرآن وعده داده است!


زاویه ی دوم:
سالهاست که هر کس هر حرفی که دلش بخواهد می زند و همه تقصیر ها - حتی انقراض نوعی باکتری دو تاژکه در جنوب غربی غارهای زیرزمینی ماداگاسکار(!)- را گردن رئیس جمهور می اندازد و اغلب، تنها چند توصیه ی غیر مستقیم می شنود...

سالهاست که هر کس هر چه دلش می خواهد نثار یکی دو نفر می کند و امروز دیگر فحاشی به آنها تقریبا مایه ی فخر و مباهات و نشانه و لازمه ی احراز صلاحیت شده است(!!!) اما داستان همان داستان نصیحت و هشدارهای نرم است...ولی پس از ارائه ی محترمانه ی یک سند به مجلس، توسط رئیس جمهور، چنین برخورد شدیدی با او صورت می گیرد!
علت چیست؟
یادم است چند سال پیش، مثال جالبی را از حاج آقا قرائتی شنیدم که هیچوقت یادم نرفت:
آدمها سه دسته اند:
- عینک!
- ملحفه!
- فرش!
وقتی یک لکه ی چایی بنشیند روی عینکت، "بالافاصله" زود آن را با "دستمال کاغذی" پاک می کنی!
وقتی همان لکه بنشیند روی ملحفه، می گذاری "سر ماه" که لباس ها و ملحفه ها جمع شد، همه را با هم با "چنگ" (زمان قدیم!) می شویی!
وقتی همان لکه بنشیند روی فرش، می گذاری "سر سال" ، با "دسته بیل" به جانش می افتی!!!
خدا ( و به تعمیم آن: ولی خدا) هم با بنده های مومنش مثل عینک رفتار می کند. بنده های پاک و زلالی که جایشان روی چشم است، تا خطا کردند، بالافاصله حالشان را می گیرد (والبته دردنیا و خفیف) .. دیگران را به موقعش تنبیه می کند آن هم با چنگ!! و آن گردن کلفت هایش را می گذارد تا چرک هایشان جمع شود (قرآن کریم: ما به کافران مهلت می دهیم تا بر کفر خویش بیافزایند) و سر سال (یا قیامت، یا هم دنیا و هم قیامت) حسسسسابی با دسته بیل(!) از شرمندگیشان در می آید!!!

بنابراین نباید از این ماجرا محزون بود. اگر هم جای حزنی باشد، جای حزن از بابت رخ دادن اشتباه است و نه حزن بخاطر برخورد با آن!
ناراحت نباشید!
این نور چشمی ها و زلال ها هستند که تا خطایی کردند بالافاصله مواخذه می شوند!
آری! رئیس جمهور ما از قماش عینکی هاست...

 

مبشر بهاران




[ پنجشنبه 3 اسفند 1391 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ مسافر آسمان ] نظرات



      قالب ساز آنلاین